سلام..........
انچه خواهد ماند ...اثر قلم است ..به بيداري چشم ها ....
من لينكتون كردم...و اميدوارم كه در بهتر نوشتن اطلاعات خبري ياريم دهيديك خبرنگار
بعد از فيلم روبان قرمز حاتمي كيا بود كه ديديمش وشنيديم كه : عمليات كربلاي پنج بود كه مجبور به عقب نشيني شديم آتش بود كه از هوا و زمين محاصره مان كرده بود و دستور فرماندهي كه حتي يك زخمي را هم با خود نبريد زيرا لحظه اي درنگ به قيمت از دست رفتن يك نيروي ديگر تمام مي شود با شتاب در حال عقب نشيني بوديم كه پايم سنگين شد مجروحي بر زمين پايم را گرفته بود و نگاهش ملتمسانه از من ميخواست كه او را با خود ببرم فرياد فاز دور عتابم داد كه چرا ايستادي نيرووووو! سريعتر!
پايم رفت و دلم كنار آن دستها ماند حالا سالهاست كه دلم همانجا گيرست و پايسنگيني آن دستها را احساس مي كند
هرچه شوم و هر كه باشمپابند همان دستهايم
از آن شب كه دستهاي تو به سوي من دراز شدانگار عمري ست مي گذرد اما در تمام اين عمر رفته پاهاي خاكيم هر روز آسمان آبي اين زمين تيره را قدم مي زنند و دنبال دستهاي تو مي گردند
اي اولين قسم اي آخرين عهد
قوربون كبوتراي حرمش
خيلي چيزها راجع به شما بهش گفتم
ولي انگار خودش مي دونست.
اين بار كه زيارت جامعه مي خوني، اشكات بال كبوتراي سحرخيزشو خيس مي كنه و تو آروم مي شي مثل چشمه مثل رود.
سلام عزيز دلم/ چقدر دلم برايت تنگ شده، چقدر دوست دارم زنگ خانه ي تان را بزنم و تو بر روي حصير بنشاني ام، حامد روي پايم بنشيند و زينب خانم برايم 2 تخم مرغ بر روي آن گاز پيك نيك مشكل گشا نيمرو كند و بياورد و بنشيند و باهم بخوريم.
اگه رفتي تو حس، ادامه ندم نازنينم.
صدات داره ميآد ميگي بگو عزيزم بگو . چشم.
آره همين طور مي خوريم و خاطره تعريف مي كنيم من فارسي، تو انگليسي و زينب خانم فرانسه، حامد جونم كه بيچاره گيج شده و ... خستتون نكنم بالاخره شروع مي كنم خوندن واحد و مراسم سينه زني شروع مي شه و ديگه نمي دونم چي ميشه...