• وبلاگ : كلمه هاي بي قرار
  • يادداشت : كوچ
  • نظرات : 24 خصوصي ، 8 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     

    سلام..........

    انچه خواهد ماند ...اثر قلم است ..به بيداري چشم ها ....

    من لينكتون كردم...و اميدوارم كه در بهتر نوشتن اطلاعات خبري ياريم دهيديك خبرنگار

    + محمد 

    بعد از فيلم روبان قرمز حاتمي كيا بود كه ديديمش وشنيديم كه : عمليات كربلاي پنج بود كه مجبور به عقب نشيني شديم آتش بود كه از هوا و زمين محاصره مان كرده بود و دستور فرماندهي كه حتي يك زخمي را هم با خود نبريد زيرا لحظه اي درنگ به قيمت از دست رفتن يك نيروي ديگر تمام مي شود با شتاب در حال عقب نشيني بوديم كه پايم سنگين شد مجروحي بر زمين پايم را گرفته بود و نگاهش ملتمسانه از من ميخواست كه او را با خود ببرم فرياد فاز دور عتابم داد كه چرا ايستادي نيرووووو! سريعتر!

    پايم رفت و دلم كنار آن دستها ماند حالا سالهاست كه دلم همانجا گيرست و پايسنگيني آن دستها را احساس مي كند

    هرچه شوم و هر كه باشمپابند همان دستهايم

    از آن شب كه دستهاي تو به سوي من دراز شدانگار عمري ست مي گذرد اما در تمام اين عمر رفته پاهاي خاكيم هر روز آسمان آبي اين زمين تيره را قدم مي زنند و دنبال دستهاي تو مي گردند

    اي اولين قسم اي آخرين عهد

    موفق باشي دوست من
    راستي مي خواهم نظرت رو در مورد خيانت بدونم
    تا حالا خيانت کردي
    مرزش کجاست
    اگه خواستي بيا و به سوالاتم جواب بده!
    + حسن گلاب 

    قوربون كبوتراي حرمش

    خيلي چيزها راجع به شما بهش گفتم

    ولي انگار خودش مي دونست.

    اين بار كه زيارت جامعه مي خوني، اشكات بال كبوتراي سحرخيزشو خيس مي كنه و تو آروم مي شي مثل چشمه مثل رود.

    + حسن گلاب 

    سلام عزيز دلم/ چقدر دلم برايت تنگ شده، چقدر دوست دارم زنگ خانه ي تان را بزنم و تو بر روي حصير بنشاني ام، حامد روي پايم بنشيند و زينب خانم برايم 2 تخم مرغ بر روي آن گاز پيك نيك مشكل گشا نيمرو كند و بياورد و بنشيند و باهم بخوريم.

    اگه رفتي تو حس، ادامه ندم نازنينم.

    صدات داره ميآد ميگي بگو عزيزم بگو . چشم.

    آره همين طور مي خوريم و خاطره تعريف مي كنيم من فارسي، تو انگليسي و زينب خانم فرانسه، حامد جونم كه بيچاره گيج شده و ... خستتون نكنم بالاخره شروع مي كنم خوندن واحد و مراسم سينه زني شروع مي شه و ديگه نمي دونم چي ميشه...

    چو ميزبان نازنين همه ي درهاي گشايش را بست
    آرام گير كه او تنها ترا براي خود خواسته است
    سلام عزيز
    خوبي گلم ؟
    اينا را تو نوشتي ... يادت هست ؟
    سرماي زمستان رفته و روسياهي براي زغال مانده...من هم هنوز زنده ام و به زندگي فکر مي کنم ، براي زندگي مي نويسم ، براي زندگي مي خندم و گريه مي کنم و به پاي زندگي مي ميرم و دوست دارم از ايران دوباره وطن بسازم براي خودم و همه ي آنها که خاطرات شان در خاک ايران ريشه دارد....خودم و همسفرانم و آرزوهايمان را به خدا مي سپارم و براي رسيدن به روزهاي بهتر از او کمک مي خواهم.
    نمي خوام خاطرات تلخت را ياد آوري كنم اما مي خوام ببيني كه اين تو بودي كه اين دوران سخت را سپري كردي ...
    هرزگاهي متن هايت را مرور مي كنم تا بهتر بشناسمت ...
    امشب كه دوباره براي چند دهمين بار ؛ فايل كلمه هاي بيقرار را باز كردم و اين مطالب را خواندم با خودم گفتم اين آدم قابل تحسينه و چقدر خدا دوستش داره كه فقط مي خواد مال خودش باشه نه مال دنيا !
    با دادن اين همه سختي به او داره اون را از آن خودش مي كنه حاضر نيست بذاره لحظه اي به كسي غير از خودش فكر كني ؛ درست مثل عاشقي كه دلش مي خواد ذهن و فكر معشوقش پر بشه از ياد و خاطر خودش ... و من اين را به وضوح در مورد تو و معبودت مي بينم ...

    اين خواهر حقيرت را دعا كن و از خدا بخواه دل من و بچه هام را از مهر خودش پر كنه و هيچ وقت و هيچ كس جاي او را توي دل ما نگيره .
    مراقب خودت باش
    سلام بر يوحنا
    سلام بر تو كه معروفي به تنهايي!
    خوش آمديد به خانه ي جديدتان.
    اين جا خبري است جز اين خبر كه همه تنها به فكر خود اند!. جز كودكان
    سلام وي‍‍‍ژه به حامد جان برسان.
    ابوعلي
    29/7/87